تبلیغات
شهدا شرمنده ایم... - شهیدحسین املاکی
شهدا را به خاک نه بلکه به خاطره ها بسپاریم...
. مقام معظم رهبری : شهادت بالاترین پاداش و مزد فی سبیل الله است *** هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما
باسلام...
به وبلاگ "شهدا شرمنده ایم..." خوش آمدید.
نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
مطالب اخیر وبگاه

شناسه:نام:حسین
نام خانوادگی:املاکی خوشتمی
نام پدر:رحمت الله
تاریخ تولد:۱۳۴۰
محل تولد:استان گیلان/شهرستان لنگرود/روستای کومله
همسر:زهرامحرمی،فرزندان:دودختربه نام های مرضیه وراضیه املاکی ویک پسربه نام سلمان املاکی
درجه:سرلشگرپاسدار
رسته نظامی:سپاه پاسداران
مدت عمر:۲۷سال
تاریخ شهادت:۱۰/فروردین/1367
محل شهادت:عملیات والفجر۱۰،ارتفاعات بانی نبوك
علت شهادت:مسمومیت بر اثرسلاح شیمیایی
مزارشهید:مفقودالاثر،مزارشهیدبصورت نمادین درزادگاهش موجوداست

زندگی نامه شهید:.
فرمانده شهید حسین املاکی خوشتمی ، فرزند رحمت الله ، در روستای «کولاک محله» ، از توابع شهرستان لنگرود در استان گیلان به دنیا آمد. تولد او با ایام عاشورای حسینی مصادف بود پس نامش را «حسین» نهادند. حسین چهارمین فرزند خانواده بود.در کودکی جهت فراگیری قرآن کریم به مکتب خانه رفت و خواندن قرآن را فراگرفت. تحصیلات ابتدائی را در دبستان مصباح کومله به اتمام رسانید. در همان کودکی فردی پر تلاش و کوشا بود و تحصیلات دوره راهنمایی را در مدرسه دکتر معین آغاز کرد. در کنار تحصیل در امور کشاورزی به خانواده کمک می کرد. 
پدرش در مورد خصوصیات اخلاقی وی در نوجوانی چنین می گوید : «پسری آرام بود و آزارش به کسی نمی رسید. درعین حال درس خوان و با انضباط بود و برای انجام فرائض یومیه به مسجد می رفت.»دوران متوسطه را در دبیرستان خدمات بهداشت لنگرود مشغول به تحصیل شد. در سال های آخر دبیرستان با اهداف انقلابی امام آشنا شد و مبارزات مخفی با رژیم پهلوی را آغاز کرد و در اوایل نهضت فعالانه در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت می جست. بعد از پیروزی انقلاب در مبارزه با ضد انقلاب و اشرار داخلی فعالیت چشمگیری داشت.



بعد از اخذ دیپلم در20/6/1359 به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی لنگرود درآمد و به عنوان مسئول اکیپ مشغول خدمت شد. مدتی مسئول تربیت بدنی سپاه لنگرود بود. چند روز پس از آغاز جنگ تحمیلی در شهریور 1359 به همراه اولین نیروهای اعزامی استان گیلان به سوی جبهه شتافت و در سرحدات مرزی قصر شیرین و سر پل ذهاب مستقر گردید. از 28 خرداد 1360 لغایت 18 شهریور 1360 نیز به عنوان مامور رسمی سپاه در تیپ کربلا مشغول به خدمت شد. در سال 1361 در عملیات رمضان حضور یافت و بعد از آن عملیات به همراه هفت نفر از همرزمان لنگرودی خود وارد اطلاعات-عملیات تیپ کربلا شد و بعد از یک دوره آموزش فشرده مقدماتی جهت شناسایی به خط مقدم اعزام شدند.
سیروس اکبری ـ یکی ازدوستان حسین ـ می گوید: «او بسیار متعبد بود و من بارها او را در نماز شب دیده بودم.» همرزم دیگرش عباس صیغلی پور در این باره می گوید: «در امور مذهبی وانجام فرائض بسیار مخلص بود و به لحاظ حساسیت کار اطلاعات ، بچه ها زیاد متوسل به ائمه اطهار می شدند و هر شب بعد از نماز مغرب و عشا مراسم دعا برگزار می کردند  و ایشان نیز مرتب شرکت می کرد.»

پدر حسین نیز می گوید: «همه شیفته اخلاق او بودند ، جذابیت خاصی داشت ، نهایت عطوفت و مهربانی درایشان بود.» املاکی ، در مدت حضور در جبهه  در عملیات های متعدد از جمله «ثامن الائمه» ، «فتح المبین» ، «بیت المقدّس» ، «رمضان» و «محرم» شرکت داشت.
در سال 1361 تصمیم به ازدواج گرفت و مراسم عقد وازدوا ج او باخانم زهرا محرمی ، بسیار ساده و مختصر ، در مسجد محله بر پا شد. اما بیش از دوازده روز از ازدواج او نگذشته بود که عازم جبهه های جنگ گردید. در 19 آبان 1362 اولین فرزندش- مرضیه- متولد شد و او حدود پنج ماه پس از تولد دخترش موفق به دیدن او گردید. از 14 تیر 1361 تا 20 تیر 1364 در لشکر کربلا حضور داشت و در بدو امر مسئول محور یکم اطلاعات-عملیات و پس از عملیات محرم مسئولیت واحد اطلاعات-عملیات لشکر 25 کربلا را عهده دار شد. در این مدت نیز در واحد اطلاعات ، در عملیاتهای زنجیره ای «قدس 1 و 2» نقش بسزائی داشت.شجاعت از خصوصیات بارز او بود تا جایی که حضورش در میان همسنگرانش موجب آرامش و اطمینان می شد. هر کس با او برخورد می کرد تحولی در او ایجاد  می شد. با وجود اینکه مسئول اطلاعات لشکر بود ولی شخصاً در ماموریتهای شناسایی خطوط دشمن شرکت می کرد و شناسایی هایش بسیار دقیق و قابل استناد و طرح ریزی بود. در سال 1364 دومین فرزندش راضیه به دنیا آمد.
برادرش درباره چگونگی رفتار او با خانواده می گوید: «رفتارش نسبت به خانواده و همسر و فرزند بسیار محترمانه بود و کمتر عصبانی می شد.» پدر حسین نیز می گوید: «هرگز با فرزندان خود بد رفتاری نمی کرد ، آنها را خیلی دوست می داشت و احترام می کرد و به آنها راه و رسم زندگی را می آموخت.» در سال 1364 به تشخیص فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب ، نیروهای مازندران و گیلان از هم جدا شدند. تیپ ویژه قدس کردستان با ماموریت درون مرزی علیه ضد انقلاب در منطقه عمومی کردستان و آذربایجان غربی تشکیل شد و این ماموریت به سپاه استان گیلان واگذار گردید. در نتیجه حسین املاکی به پیشنهاد فرماندهان سپاه از جمع یاران دیرین و صمیمی خود در لشکر25 کربلا وداع کرد و به تیپ ویژه قدس پیوست. او با تلاش بسیار نیرو های اطلاعاتی پراکنده در یگان های مختلف را جمع آوری و واحد اطلاعات-عملیّات تیپ را سازماندهی کرد.

بعد از انجام عملیات «والفجر 8» در منطقه عمومی فاو سایر همرزمانش از جمله سرداران شهید مهدی خوش سیرت و حسین رضوانخواه ، وارد تیپ قدس شدند و به او پیوستند. آن ها فرماندهی گردان های پیاده را عهده دار شدند و تیپ ویژه قدس درردیف یگانهای منظم سپاه قرارگرفت و ماموریّت های آفندی برون مرزی نیز به این تیپ محوّل گردید.
املاکی عملیات «والفجر 9» را در منطقه سلیمانیه طرح ریزی کرد. پس از مدت کوتاهی تیپ به لشکر52 قدس ارتقا یافت و عملیات «کربلای 2» را در منطقه عمومی حاج عمران طرح ریزی و اجرا کرد. املاکی پس از انجام عملیات های «کربلای 2 و 4» در عملیّات «کربلای 5» شرکت داشت و با حفظ سمت ، فرماندهی محور عملیاتی را در جزیره باورین عهده دار بود. او این نقش را به خوبی ایفا کرد تا جایی که نیروهای لشکر وارد شهرک دوئیچی عراق شدند. او در این عملیّات از ناحیه فک به شدّت مجروح شد و برای درمان در بیمارستان توتونکاران رشت بستری گردید. اما با اصرار فراوان از بیمارستان ترخیس شد و با همان حال به سوی مناطق جنگی رهسپار گردید. در سال 1365 نیز برای چندمین بار جراحت برداشت که یک بار به بیمارستان امیر اعلم انتقال داده شد.
در همین سال بود که سلمان -سومیّن فرزند او- به دنیا آمد.املاکی با توجّه به شایستگی هایی که از خود نشان داده بود به عنوان فرمانده تیپ یکم لشکر قدس و پس از مدت کوتاهی با حفظ سمت ، به قائم مقامی فرماندهی لشکر قدس گیلان منصوب گردید.
او ماموریت های آفندی را دنبال می کرد و مستقیماً به همراه گردان های رزمی فرماندهی عملیات را به عهده داشت. با انجام موفقیّت آمیز عملیّات «نصر4» ارتفاع زازیله و شهر ماووت عراق را آزاد کردند. در این عملیّات بر اثر اصابت ترکش از ناحیه دست راست مجروح شد ولی با همان حال در خطوط مقدّم باقی ماند. در اواسط سال 1366 به هنگام انجام ماموریتی به اتفاق سردار شهید فرهاد لاهوتی –فرمانده گردان سلمان- دچار سانحه رانندگی گردید. در این سانحه فرهاد لاهوتی به شهادت رسید و او در حالی که به شدت مجروح شده بود با هلیکوپتر به بیمارستان منتقل گردید و بعد از بهبودی نسبی بار دیگر به سوی جبهه ها رهسپار شد. شانه دری و جاده سید صادق به تصرف نیروهای خودی در آمد.

درکسوت فرماندهی لشکر در عملیّات «بیت المقّدس6» شرکت جست و بعد از آن در عملیات «والفجر10» در منطقه عمومی سید صادق- شانه دری حضور داشت. با شکستن مقاومت نیروهای عراقی در 9  فروردین 1367 دشمن بعثی ، برای پیشگیری از تداوم عملیات رزمندگان اسلام ، با انواع سلاح های شیمیایی منطقه را مورد حمله قرار داد که بر اثر آن تعدادی از رزمندگان به شهادت رسیدند. در این هنگام ، حسین متوجه رزمنده ای شد که ماسک ضدّ شیمیایی نداشت به سرعت ماسک خود را به او داد. اما خود به همراه دیگر یاران ، همچون محمّد اصغری خواه -فرمانده گردان کمیل- دکتر محمّد جیبی پور و سیّد عباس موسوی و ... پس از حدود هفتاد و پنج ماه حضور در جبهه به شهادت رسید. 
آزادگانی که در عملیّات «والفجر10» به اسارت رفته بودند ، می گویند: «اکثر فرماندهان عراقی در برخورد اولیه به هنگام بازجویی ، از آخرین وضعیت حسین املاکی سوال می کردند و در پی کسب خبر درباره او بودند.» پیکر شهید املاکی هیچ گاه به زادگاهش انتقال نیافت و در زادگاهش، آرامگاه نمادینی به یاد او بنا نهادند.از وی به هنگام شهادت دو دختر پنج ساله و سه ساله و یک پسر به نام سلمان -دوساله- به یادگار مانده است.


خاطرات شهید:.
1- اینجانب در زمستان سال 64 در عملیات والفجر 9 در ارتفاعات هزار قله سلیمانیه كردستان عراق در واحد تعاون لشكر قدس گیلان بودم و مسئولیت سه راس جهت انتقال مجروحین و پیكر های مطهر شهدا از خط مقدم به عقبه را داشتم. روزی سردار قهرمان گیلان شهید حسین املاكی تا با گرفتن یك راس قاط به حاشیه رودخانه شیله كه محل استقرار قبضه های خمپاره گردان ادوات بود بروند و لوازم خود را بیاوردند كه بنده در پاسخ گفتم : از فرماندمان آقای مصطفی نوری اجازه بگیرید و بنده بدون اجازه معزورم و ایشان گفتند: اگر آقای نوری اینجا بود می گفتم ولی ایشان تشریف ندارند.
چون بنده ایشان را نمی شناختم لین كار را نكردم( در این لحظه پیكر مطهر شهید رنجبر از بچه های اطلاعات عملیات را جابجا می كردم) بعد ها روزی ایشان را در ساختمان ستاد شهری سپاه لنگرود دیدم كه با خنده و شوخی گفتند:خاطرهایت را چه كردی؟ و كمی با هم خندیدم در حین خداحافظی یكی از برادران كه از راه رسیده بود گفت : سلام آقای املاكی! بنده با تعجب به فكر فرو رفتم كه آیا این همان مرد با سابقه جبهه هاست؟ در حالی كه از وی فاصله گرفته بودم، به سرعت خود را به او رساندم و گفتم:آیا شما املاكی هستید؟ چرا آنروز خودت را معرفی نكردی؟آخه سردار!فرمانده من فرمانبر تو بود.با خنده گفت : اشكال ندارد.بعدها تا زمان شهادتش در هر دیداری آن خاطره را به یاد داشت.
 هادی پیرمسرور
.
.



4-چند روز قبل از شروع عملیات نصر 4 جلسه ای با حضور فرماندهان یگانهای تحت امر قرارگاه نجف اشرف برگزار شد. برادر علی فرمانده نیروی زمینی سپاه، محور عملیاتی را توصیف می کرد: «همانطور که گفته شد، برای تسلط بر شهر «ماووت» ملزم هستیم که جاده آسفالت «ماووت- سوزملات» را تصرف کنیم. این کار نیز بدون آزاد کردن ارتفاعات «ژاژیله » میسر نیست. به همین علت باید حداقل 4 گردان از 2 خط عراق عبور کند و به خط سوم برسد. من از یکی از ارگانها می خواهم که انجام این کار را به عهده بگیرد، البته با توجه به غیر ممکن بودن عملیات به نیروها حق می دهم که اعلام آمادگی نکنند.» ناگهان حسین از جای خود برخاست و با خنده گفت: «ببخشید، حاج آقا، من با برادر حضرتی صحبت کردم، ایشان حرفی ندارند، من مسئولیت این قضیه را قبول می کنم.» عملیات شروع شد، ساعت 1:30 بامداد 31 خرداد سال 66 در قرارگاه نجف اشرف اضطراب شدیدی حکمفرما بود. فرماندهان ارشد در سنگر فرماندهی با نگرانی منتظر پیام حسین بودند، زیرا خطرناک ترین و حساسترین قسمت عملیات بر دوش او قرار داشت. ناگهان صدایی از بی سیم شنیده شد: «علی»، «علی»، «حسین». علی فریاد زد: «کجایی دلاور، نفسمان برید.»، چند لحظه بعد نام مبارک امام جفعر صادق (ع) در خطوط بی سیم اسلام طنین انداز شد، و فریاد الله اکبر در میان کوهها و تپه ها پیچید.



سخنان رهبر معظم انقلاب درموردشهیدحسین املاکی:.شهیداملاکی شما ؛ (جانشین لشکر قدس گیلان) ، که توی میدان جنگ شیمیایی زدند وخودش هم آنجا در معرض شیمیایی بود. بسیجی بغلدستش ماسک نداشت ، شهیداملاکی ماسک خودش رابرداشت بست به صورت بسیجی همراهش، قهرمان یعنی این! ، البته هر دو شهید شدند. هم املاکی شهید شد و هم آن بسیجی شهید شد امااین قهرمانی مانند اینها که از بین نمی روند. زنده اند ، هم پیش خدا زندهاندهم دردل ما زنده اند و هم در فضای زندگی و ذهنیت ما زنده اند

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
وصیت نامه شهداء
وصیت شهدا
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
برچسب‌ها
وبلاگ های به روز
لیست وبلاگهای به روز شده
طراح قالب