شهدا شرمنده ایم...
شهدا را به خاک نه بلکه به خاطره ها بسپاریم...
درباره وبلاگ


باسلام...
به وبلاگ "شهدا شرمنده ایم..." خوش آمدید.

مدیر وبلاگ : علی حاضری
نویسندگان
تبلغات
صبح بیداری
    پایگاه اطلاع رسانی صبح بیداری
!!!لوگوی ما
امکانات جانبی
خبرنامه شهداء

    باسلام خدمت شما کاربران گرامی
    شمامی توانید با عضویت در خبرنامه شهدا
    از مطالب
    جدید و به روز وبلاگ
    بهره مند شوید!
    برای عضویت در کادر اول نام
    و در کادر دوم ایمیل
    خود را وارد نمایید





امکانات جانبی

شهید احمدعلی کردمیر در تاریخ 10/10/1331 دیده به این کره خاکی گشود، کسی وسعت فردای این طفل کوچک را نمی توانست دریابد. در دوران طفولیت سایه و حمایت پدر را از دست داد امافقدان پدر با تمام دشواری هایش نتوانست مانع رشد تعالی او گردد. هرچند در 18 سالگی به علت فقر مالی و جهت امرار معاش مجبور شد زادگاهش کرمانشاه را به قصد تهران ترک نماید.

 اما وی در سراسر زندگی پر فراز و نشیبش هدف را به درستی شناخت و جهت دستیابی به آن هدف بزرگ عاشقانه نه تنها دل بلکه سر سپرد و هدف و راهش، راه اسلام و امام (ره) بود. و در سال 52 و 53 وارد مبارزات رژیم گردید و در یکی از همین مبارزات در نزدیکی اصفهان دستگیر شد و چنان مورد شکنجه قرار گرفت که تا زمان شهادت آثار شکنجه روی بدنش نمایان بود.

وی در سال 56 همزمان با اوج گرفتن جریان انقلاب در راهپیمایی های خیابانی و تکثیر اعلامیه ها شرکت نمود و در 21 بهمن به همراه همرزمانش به باغ شاه حمله ور شدند قسمتی از پادگان را به تصرف درآورده و مهمات پادگان را به مسجد منتقل کردند و با یک قبضه تیربار MCC  پادگان جی را تصرف نمودند. و در سال 57 به زادگاهش کرمانشاه مراجعت نمود و در همان سال وارد کمیته پویای مسجد نورالحسین (ع) شد و در سال 59 با خانواده ای متدین وصلت نمود. او در درگیری های  پاوه همراه با دکتر چمران مزدوران دموکرات را تار و مار کرد و همچنین در کامیاران و کردستان ندای هل من ناصر ینصرنی حسین زمان گوش فرا داد و این پلیدان را از صحنه روزگار محو و نابود کردند و سپس این ناله عاشق غلطان به خون و آیات قرآن بر لب در 28 صفر سال 1360 مصادف با وفات پیامبر اکرم (ص) و امام حسن مجتبی (ع) در جبهه های غرب تنگه حاجیان بدن پاکش مورد اصابت ترکش خمپاره دشمن قرار گرفت و قطعه قطعه گردید.

قطعاتی از وصیت نامه

         

         برادرانم من خود به قصد سرکشی و کمک رسانی با شوق و ذوق به جبهه سومار می روم تا شاید با انجام این امر خیر خداوند و امام امت از من راضی و خشنود باشد. برادران و خواهرانم به شما توصیه می کنم در مقابل بی خدایان با کمال قاطعیت برخورد کنید. به مادرم بگویید پسرت در راه خدا رفت و شهید شد مثل تمام خانواده شهدا برایم گریه نکنید و غم مخورید و هرگاه به یاد من افتادید برایم قرآن بخوانید.

                            می روم من از پی اجرای فرمان می روم

                                                                              در پی اجرای دستورات قرآن می روم

                           می روم من در پی کشتـار قوم اهریـمـن

                                                                            در پــی آزادی اسـلام و قـرآن مـی روم

 به این کره خاکی گشود، کسی وسعت فردای این طفل کوچک را نمی توانست دریابد. در دوران طفولیت سایه و حمایت پدر را از دست داد امافقدان پدر با تمام دشواری هایش نتوانست مانع رشد تعالی او گردد. هرچند در 18 سالگی به علت فقر مالی و جهت امرار معاش مجبور شد زادگاهش کرمانشاه را به قصد تهران ترک نماید. اما وی در سراسر زندگی پر فراز و نشیبش هدف را به درستی شناخت و جهت دستیابی به آن هدف بزرگ عاشقانه نه تنها دل بلکه سر سپرد و هدف و راهش، راه اسلام و امام (ره) بود. و در سال 52 و 53 وارد مبارزات رژیم گردید و در یکی از همین مبارزات در نزدیکی اصفهان دستگیر شد و چنان مورد شکنجه قرار گرفت که تا زمان شهادت آثار شکنجه روی بدنش نمایان بود.

وی در سال 56 همزمان با اوج گرفتن جریان انقلاب در راهپیمایی های خیابانی و تکثیر اعلامیه ها شرکت نمود و در 21 بهمن به همراه همرزمانش به باغ شاه حمله ور شدند قسمتی از پادگان را به تصرف درآورده و مهمات پادگان را به مسجد منتقل کردند و با یک قبضه تیربار MCC  پادگان جی را تصرف نمودند. و در سال 57 به زادگاهش کرمانشاه مراجعت نمود و در همان سال وارد کمیته پویای مسجد نورالحسین (ع) شد و در سال 59 با خانواده ای متدین وصلت نمود. او در درگیری های  پاوه همراه با دکتر چمران مزدوران دموکرات را تار و مار کرد و همچنین در کامیاران و کردستان ندای هل من ناصر ینصرنی حسین زمان گوش فرا داد و این پلیدان را از صحنه روزگار محو و نابود کردند و سپس این ناله عاشق غلطان به خون و آیات قرآن بر لب در 28 صفر سال 1360 مصادف با وفات پیامبر اکرم (ص) و امام حسن مجتبی (ع) در جبهه های غرب تنگه حاجیان بدن پاکش مورد اصابت ترکش خمپاره دشمن قرار گرفت و قطعه قطعه گردید.

قطعاتی از وصیت نامه

         

         برادرانم من خود به قصد سرکشی و کمک رسانی با شوق و ذوق به جبهه سومار می روم تا شاید با انجام این امر خیر خداوند و امام امت از من راضی و خشنود باشد. برادران و خواهرانم به شما توصیه می کنم در مقابل بی خدایان با کمال قاطعیت برخورد کنید. به مادرم بگویید پسرت در راه خدا رفت و شهید شد مثل تمام خانواده شهدا برایم گریه نکنید و غم مخورید و هرگاه به یاد من افتادید برایم قرآن بخوانید.

                            می روم من از پی اجرای فرمان می روم

                                                                              در پی اجرای دستورات قرآن می روم

                           می روم من در پی کشتـار قوم اهریـمـن

                                                                            در پــی آزادی اسـلام و قـرآن مـی روم

 در تاریخ 10/10/1331 دیده به این کره خاکی گشود، کسی وسعت فردای این طفل کوچک را نمی توانست دریابد. در دوران طفولیت سایه و حمایت پدر را از دست داد امافقدان پدر با تمام دشواری هایش نتوانست مانع رشد تعالی او گردد. هرچند در 18 سالگی به علت فقر مالی و جهت امرار معاش مجبور شد زادگاهش کرمانشاه را به قصد تهران ترک نماید. اما وی در سراسر زندگی پر فراز و نشیبش هدف را به درستی شناخت و جهت دستیابی به آن هدف بزرگ عاشقانه نه تنها دل بلکه سر سپرد و هدف و راهش، راه اسلام و امام (ره) بود. و در سال 52 و 53 وارد مبارزات رژیم گردید و در یکی از همین مبارزات در نزدیکی اصفهان دستگیر شد و چنان مورد شکنجه قرار گرفت که تا زمان شهادت آثار شکنجه روی بدنش نمایان بود.


وی در سال 56 همزمان با اوج گرفتن جریان انقلاب در راهپیمایی های خیابانی و تکثیر اعلامیه ها شرکت نمود و در 21 بهمن به همراه همرزمانش به باغ شاه حمله ور شدند قسمتی از پادگان را به تصرف درآورده و مهمات پادگان را به مسجد منتقل کردند و با یک قبضه تیربار MCC  پادگان جی را تصرف نمودند. و در سال 57 به زادگاهش کرمانشاه مراجعت نمود و در همان سال وارد کمیته پویای مسجد نورالحسین (ع) شد و در سال 59 با خانواده ای متدین وصلت نمود. او در درگیری های  پاوه همراه با دکتر چمران مزدوران دموکرات را تار و مار کرد و همچنین در کامیاران و کردستان ندای هل من ناصر ینصرنی حسین زمان گوش فرا داد و این پلیدان را از صحنه روزگار محو و نابود کردند و سپس این ناله عاشق غلطان به خون و آیات قرآن بر لب در 28 صفر سال 1360 مصادف با وفات پیامبر اکرم (ص) و امام حسن مجتبی (ع) در جبهه های غرب تنگه حاجیان بدن پاکش مورد اصابت ترکش خمپاره دشمن قرار گرفت و قطعه قطعه گردید.

قطعاتی از وصیت نامه

         

         برادرانم من خود به قصد سرکشی و کمک رسانی با شوق و ذوق به جبهه سومار می روم تا شاید با انجام این امر خیر خداوند و امام امت از من راضی و خشنود باشد. برادران و خواهرانم به شما توصیه می کنم در مقابل بی خدایان با کمال قاطعیت برخورد کنید. به مادرم بگویید پسرت در راه خدا رفت و شهید شد مثل تمام خانواده شهدا برایم گریه نکنید و غم مخورید و هرگاه به یاد من افتادید برایم قرآن بخوانید.

                            می روم من از پی اجرای فرمان می روم

                                                                              در پی اجرای دستورات قرآن می روم

                           می روم من در پی کشتـار قوم اهریـمـن

                                                                            در پــی آزادی اسـلام و قـرآن مـی روم

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
صفحات جانبی
وبلاگ
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو