شهدا شرمنده ایم...
شهدا را به خاک نه بلکه به خاطره ها بسپاریم...
درباره وبلاگ


باسلام...
به وبلاگ "شهدا شرمنده ایم..." خوش آمدید.

مدیر وبلاگ : علی حاضری
نویسندگان
تبلغات
صبح بیداری
    پایگاه اطلاع رسانی صبح بیداری
!!!لوگوی ما
امکانات جانبی
خبرنامه شهداء

    باسلام خدمت شما کاربران گرامی
    شمامی توانید با عضویت در خبرنامه شهدا
    از مطالب
    جدید و به روز وبلاگ
    بهره مند شوید!
    برای عضویت در کادر اول نام
    و در کادر دوم ایمیل
    خود را وارد نمایید





امکانات جانبی

شهید حمیدرضا رفیعی در سال 1339 در شهر اصفهان  دیده به جهان گشود ، دوره دبستان و راهنمایی را با موفقیت و شناخت كامل از جامعه پیرامونش به اتمام رسانید. وی دبیرستان را در حالی طی كرد كه همزمان با تحصیل موفق به اخذ كمربند مشكی در ورزش كاراته شد.همزمان با اوج‍گیری انقلاب اسلامی با تعطیل كردن كلاسهای درس همراه سایر اقشار مردم، سهم بسزایی در شكل‍گیری تظاهرات در مدرسه و محله داشت.





سال 56، در اوج خفقان رژیم شاهنشاهی ، همراه با تعدادی از نیروهای مذهبی ، بصورت مخفیانه ، اعلامیه‍ها و نوارهای حضرت امام را تكثیر و پخش می‍كرد او راساً اقدام به تشكیل گروهی جهت فعالیتهای انقلابی كرده است، به دنبال ارتباط با منبعی مورد وثوق می‍گشتند، لذا این ارتباطات برقرار گردید و تا پیروزی انقلاب اسلامی ، فعالیت‍های چشمگیر ایشان ادامه داشت.

پس از ورود حضرت امام (ره) به وطن، به همراه شهید محسن رفیعی برای زیارت ایشان ، به مدرسه رفاه تهران رفت. و در اجرای فرامین حضرت امام (ره) آماده خدمت در هر نقطه از كشور اسلامی بود، و در این راه سر از پا نشناخته به استقبال خطر می‍رفت.

با پیروزی انقلاب اسلامی ، در دفاع از مردم مظلوم و محروم به سپاه پاسداران پیوست و نزدیك به یك ماه در روستاهای ستم خانها، به تثبیت انقلاب و اشاعه فرهنگ اسلام پرداخت پس از آن در شهربانی كلانتری منطقه 4، به خدمت مشغول شد.

آقا حمید در سال 63، به عنوان مسؤول آموزش نظامی قرارگاه سوم سپاه، معرفی شدند. و پس از مدتی به اتفاق سه نفر دیگر در دوره دافوس ارتش شركت كرد، و در تاریخ 26/6/59 با دختری متین ازدواج كردند و هر چه سریعتر مانند قبل به جبهه بازگشتند.

ایشان به اتفاق 3 تن از فرماندهان نیروی زمینی سپاه در منطقه عملیاتی والفجر ده در منطقه حلبچه به سر می‍بردند كه بر اثر بمباران شیمیایی از ادامه مأموریت باز ماندند و بالاجبار به اوژانس مراجعه كردند، متاسفانه به علّت بمباران اورژانس مجبور می‍شوند، به وسیله همان اتومبیل كه در حین بمباران در اختیارشان بود، به راه خود ادامه دهند. تا این كه به شهر باختران می‍رسند. در باختران بدلیل نفوذ مواد سمی و شدت جراحات قادر به ادامه راه نشدند و از طریق فرودگاه باختران به تهران، جهت ادامه درمان منتقل می‍شوند.

سرانجام حمید ققنوس‍وار، با پرو بالی سوخته در راه دوست، صاحب درجاتی والا شده بود. مفاهیمی از صبر و استقامت، حوصله و ایمان در او شكل گرفته بود كه در برهه‍هایی كوتاه گاهی رشحه‍هایی از آن همه بزرگی بر اطرافیانش روشن می‍شد. و با این صفات برین به ملكوت اعلی پیوست.

 

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
صفحات جانبی
وبلاگ
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic