تبلیغات
شهدا شرمنده ایم... - شهید فرزاد رستمی
شهدا را به خاک نه بلکه به خاطره ها بسپاریم...
. مقام معظم رهبری : شهادت بالاترین پاداش و مزد فی سبیل الله است *** هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما
باسلام...
به وبلاگ "شهدا شرمنده ایم..." خوش آمدید.
نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
مطالب اخیر وبگاه

رانندۀ لودر

فرزاد رستمی در تاریخ 25 خرداد 1345 در روستای اِرا از توابع شهرستان ساری به دنیا آمد. پدرش حاج آقا علی جان مشهور به گل برار و مادرش سیده شهربانو قادری از افراد مورد احترام فامیل و روستا بودند. فرزاد پس از عضویت در جهاد سازندگی سرانجام در تاریخ 15 مرداد 1366 در عملیات نصر7[1] به شهادت رسید. پیکر این شهید والامقام پس از تشیع با شکوه در جوار دیگر شهیدان روستای شهیدپرور ارا به خاک سپرده شد. اکنون برداران شهید، نیکزاد، کربلایی پرویز، احمد و محمد همراه داماد خانواده آقای قادری و فرزندان آنها در بزرگداشت مراسم سالیانۀ شهدای روستا خدمت می­کنند.

زندگی نامه

*****

ما روستای اِرا زندگی می­کردیم. زندگی توی روستا، آن سالها مشکلات و صفای خودش را داشت. باید همه کار می­کردیم تا چرخ زندگیمان بچرخد. هیچ کس نمی­توانست کار نکند و گرنه چرخ زندگی لنگ می­شد. پدرم شش پسر داشت ولی از موقعی که فرزاد قد کشید، بیش از همۀ ما روی او حساب باز کرده بود. بعدها در عمل هم  ثابت شد که فرزاد بیش از ما قابل اعتماد بود.

من روستای دروار دامغان دورۀ دبیرستان را طی می­کرد فرزاد هم برای تحصیل در دورۀ راهنمایی به آنجا آمد. درسش را خوب می­خواند و رفتارش هم حرف نداشت. همه دوستش داشتند. من هم بیش از دیگران. نگفته ظرفها را می­شست، خانه را تمیز و مرتب می­کرد و مثل اینکه گرم نگاه داشتن کرسی هیزمی شده بود وظیفه­اش.

زندگی خوب پیش می­رفت که پدرمان مریض شد. گاو و گوسفندهایمان نیاز به نگهداری داشتند و کار زراعت و باغ هم می­بایست پیش می­رفت. با آنکه من چهار سال بزرگتر بودم او اصرار کرد که به ارا برگردد و عصای دست بابا شود. او به خانه برگشت و دو سالی را که پدر بیمار شدید بود، شده بود مرد خانه.

سال 1364 با هم جنوب بودیم. من گردان موسی­بن جعفر(ع) بودم و او دیده­بان لشکر17. گاهی به دیدن ما می­آمد و برایمان از خط تعریف می­کرد. ما توی پادگان انرژی اتمی بودیم و او توی خط. یکبار که به دیدنم آمده بود، خیلی گرفته بود. علتش را پرسیدم. گفت:« هواپیماهای دشمن چنان وحشتناک خط ما را بمباران کردند که مجبور شدیم پیکرهای دوستانمان را از اطراف جمع کنیم.» با همین اوضاع و احوال نیز دوستدار خط مقدم بود.

 دو سال سربازی­اش که تمام شد، رفت جهاد سازندگی. جهاد را به خاطر جبهه­اش بیشتر دوست داشت. اینکه می­گویند خداوند شهدا را گل­چین می­کند راست می­گویند. من این موضوع را در انتخاب فرزاد دیدم. نمی­دانم از کدام بعد اخلاقی او تعریف کنم. من مسئول تعاون تیپ 12 قائم(عج) استان سمنان بودم. روزی که رفتم ساکش را تحویل بگیرم، اشکم سرازیر شد. کت و شلوار اتو کشیده­اش داخل روزنامه طوری قرار داده شده بود که چُروک نشود. او تمام عمرش تمیز و مرتب بود. بعد از کار روزانه به سر و وضع خودش می­رسید. مصداق فرمایش معصومین بود که پیرو آنها تمیز و مرتب است. توی جبهه هم دقیق بود. از ژولیدگی و کثیفی بیزار بود. آلان که فکر می­کنم بوی جان­نواز عطرش مرا تا آن سالها می­برد.

در آخرین دفعه وقتی مأموریتش تمام می­شود، مهندس عمو زاده، فرماندۀ گردان امام حسین(ع) از او می­خواهد چند روز بیشتر در منطقه باقی بماند و همچنان در زدن خاکریز کمک کند. او که خود واقف به اهمیت آن خاک­ریز بود از این مأموریت استقبال می­کند.

در روز حادثه با لودر مشغول زدن خاکریز بود که هدف ترکش­های خمپارۀ دشمن قرار گرفت. او را با بالگرد به پشت جبهه منتقل کردند. خبر که به من رسید جویای احوالش شدم. همه اظهار بی­اطلاعی می­کردند. به بیمارستانهایی که احتمال می­دادم او را به آنجا برده باشند تماس گرفتم.

پس از چند روز جستجو شمارۀ پلاکش را گیر آوردم و از این طریق توانستم پیکر بی­جانش را در سرد خانۀ تبریز پیدا کنم.

پرویز رستمی برادر شهید

 




نویسنده علی حاضری در 06:00 ق.ظ | نظرات()
جمعه 25 فروردین 1396 10:23 ق.ظ
It's actually very complex in this busy life to listen news on TV, therefore I simply use internet for that
reason, and obtain the newest news.
جمعه 16 اسفند 1392 12:30 ق.ظ
سلام به نویسندگان وبلاگ،واقعا ممنونم از جمع آوری خاطرات شهدا،کار بسیار ارزشمند و تاثیر گذاری انجام دادین،اما پیشنهاد می کنم اسم وبلاگ رو تغییر بدین،رویکرد وبلاگ رو بر اساس سلیقه جوانان امروز طراحی کنین،با ایده های جدید و مطالب مورد نیاز جوانان امروز از شرمندگی شهدا خارج می شیم،اون عزیزان رو از قاب عکس در بیاریم و بکشونیم وسط زندگی مخاطب۰۰۰در پناه خدا موفق باشین
علی حاضریباسلام وخسته نباشید...
ممنون از تشریف فرمایی شما به وبلاگ "شهدا شرمنده ایم..."وممنون از احراز نظر تان بازهم منتظر حضور شما و نظرات سازنده شما هستیم.
باتشکر مدیر وبلاگ "شهداشرمنده ایم..."
علی حاضری!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
وصیت نامه شهداء
وصیت شهدا
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
برچسب‌ها
وبلاگ های به روز
لیست وبلاگهای به روز شده
طراح قالب